اسكندر بيگ تركمان

286

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

آن شب بعد از ورود حضرت اعلى و جناب خانى مرتضى قليخان پرناك و اسمعيل قليخان شاملو با جمعى ديگر از امراء و لشكريان كه روانهء دار السلطنه هرات شده بودند ايلغار نموده ديرگاه بدار السلطنهء هرات رسيده در مدرسهء پادشاه مرحوم سلطان حسين ميرزا فرود آمدند چون از كثرت تردد و ايلغار اسبها از كار افتاده قوت و قدرت تردد و حركت در راكب و مركوب نمانده بود آن شب در مدرسه ميرزا استراحت نمودند كه صباح داخل قلعه شوند صبحى كه اراده دخول بهرات نمودند دروب را مسدود و برج و باره را مستحكم و مضبوط يافتند چون حقيقت معروض نواب سكندر شأن و امراء گرديد زبان اعتراض بر مرتضى قليخان و رفقاء دراز كرده كه چرا همان شب پيش از رسيدن نواب شاهزادگى شما خواب بر خود حرام نكرده داخل قلعه نشديد و الحق اين تكليف ما فوق الطاقه و عديم الاستطاعه بود چه اكثر اسبان به جهت [ 209 ] ايلغار چند روزه و ترددات جنگ و اشتداد گرما و حرارت هوا از كار مانده قدرت ايلغار چه قوت رفتار نداشتند چگونه ممكن بود كه در يكشب از غوريان پيش بهرات رسند . بالجمله اردوى معلى متعاقب كوچ كرده بدار السلطنهء مذكور رسيدند مدرسهء ميرزا به جهت دولتخانه شاهى و نواب جهانبانى و بيوتات خاص تعيين يافت ميرزا سلمان در جوار دولتخانه منزل گزيد و امراء عظام هر طايفه با جمعى از اتباع به طرف يك دروازه رفته فرود آمدند و شهر هرات را كالاحاطه بالبدر در ميان گرفتند و ميرزا سلمان جد و جهد تمام در تسخير قلعهء هرات نموده زبان تشنيع و سرزنش بامراء دراز كرده ايشان را نسبت بنواب جهانبانى بنفاق و شقاق متهم ميداشت تا آنكه امراء از دست و زبان او بجان آمده در قضيهء قتل او اتفاق نمودند و عاقبت سر در سر دولت و بزرگى چند روزه نهاده در همان ايام در دست امراء بقتل رسيد . ذكر كشته شدن ميرزا سلمان و مصالحه با على قليخان و معاودت اردوى ظفر نشان بمقر سلطنت ابد بنيان چون ميرزا سلمان صبيهء خود را بحبالهء نكاح نواب جهانبانى درآورده خاطر از سوء مزاج نواب جهانبانى كه به جهت قضاياء تبريز و بقتل آوردن حسين بيك وزير و همشيرهء او و ديگر امور كه مكروه خاطر انور شاهزاده عالميان شده بود به خود گمان ميبرد فى الجمله جمع نموده بود ميرزا عبداللّه پسر بزرگتر او وزير نواب جهانبانى و ميرزا نظام پسر كوچك‌تر او مقرب الحضرهء و انيس و جليس بود خود را از فدويان نواب جهانبانى شمرده زياده از ديگران اظهار يكجهتى و هواخواهى ميكرد و هميشه اعاظم امراء و اركان دولت قاهره بتخصيص قلى بيك قورچى باشى و شاهرخ خان مهردار و محمد خان تركمان را بتقصيرات و نفاق و شقاق متهم داشته خاطر نشان نواب جهانبانى كرده بود كه تا اين سه مدبر در حياتند گلشن نواب جهانبانى را طراوت و آب و رنگى نيست و گاهى بكنايه از اين مقوله حكايات در مجلس ميگفت و خود ستائى ميكرد مفسدان اردو خصوصا تاجيكان صاحب داعيه بامراء در خفيه ملاقات نموده اين مقدمات را خاطر نشان ميكردند . بعد از قضيه فتح غوريان سر رشتهء عقل را از دست داده تحكمات بامراء ميكرد و صريحا ايشان را بنفاق متهم ميداشت و امراء از اطوار نواب جهانبانى تفرس نموده بودند كه سخنان ميرزا سلمان عنقريب مؤثر خواهد بود و در دفع او كه محرك اين ماده بود مصمم گشتند و منتهز فرصت